شنبه که اومدم محل کارم توی روزنامه ها نوشته بود به احتمال زیاد دوشنبه عیده چون هلال ماه رو ندیدن. با استناد به اینکه ماه شعبان ۲۹ روز شده بود هم انتظار می رفت ماه رمضان ۳۰ روز کامل باشه.
شب هم که صحبت می کردن می گفتن احتمالا دوشنبه عیده. از اونجایی که ماه رمضان ما یه روز هم دیرتر از عربستان اعلام شد و عربستان هم دیروز عیدش بود بازم به نظر می رسید امروز عید باشه. ولی یه دفعه ۱۰ شب شنبه تلویزیون نوشت عید فطر مبارک و عید شد.
نمی دونم شاید خدا می خواد به ما خیلی حال بده که رمضانمون رو دیرتر از جاهای دیگه شروع کنیم و عیدمون رو با اونا جشن بگیریم![]()
در هر صورت دیروز شنیدم بسیاری از مراجع امروز رو عید اعلام کردن شاید هم به همون دلایلی که نوشتم. امروز هم روزنامه نوشته صانعی و سیستانی و خراسانی امروز رو عید اعلام کردن کما اینکه شنیده بودم مکارم هم دیروز رو عید اعلام نکرده ولی روزنامه چیزی ننوشته.
پ.ن: این سه ریال های ماه رمضان که دو ریال هم نمی ارزیدن البته بجز نردبام آسمان که هم ساختار قشنگی داشت و هم منطقی و به موقع به اتمام رسید (اگه لطیفی پسر جمشید رو وسط فیلم نمی کشت بهتر بود. آخه خودش می گفت از جمشید نسل هم باقی مونده ولی من به خاطر اینکه فیلم رو درام تر کنم پسرش رو وسط فیلم کشتم)
سریال عبور از پاییز شبکه ۲ که ما هی منتظر موندیم بلکه آخر فیلم یه خورده از این وضعیت مسخره و آرام دربیاد فایده نداشت و آخرش رو هم با عجله سرهم بندی کردن. واقعا مسخره بود.
سریال پنجمین خورشید هم که روز آخر دیگه گن دش رو درآوردن از بس هی ساعت پخش رو تغییر کردن. پایانش هم که به همون وضعیتش می خورد و کاملا هماهنگ شده بود. مطمئنا خود کارگردان هم نفهمیده بود چیکار کرده. (مثلا اومدن امروزی کار کنن و مثل آمریکا با زمان بازی کنن)
واقعا که. حیف وقت که هدر دادیم واسشون.
بهرحال هر کی دیروز عیدش بوده عیدش مبارک و اونایی هم که امروز رو عید گرفتن طبق دستور مراجعشون بازم عیدشون مبارک باشه.
ولی خودمونیما این عید فطر هم ماجرایی شده در کشور ما.![]()
بالاخره این سریال جومونگ هم تمام شد. و چه زیبا سر هم بندی کردن سریال رو. مخصوصا قسمت آخر.
و چقدر کشته و مجروح داد این سریال. یه وقتایی فکر می کنم مردم کدوم کشور انقدر وابسته می شن به یه فیلم جز کشور ما؟ کشوری که مردمش انقدر از فشارهای زندگی خسته شدن که با تمام وجود در یه سریال غرق می شن تا جایی که به عشق دیدن سریال دختر ۴ سالشون رو یادشون میره از خارج از شهر بیارن و بعد میرن و با جنازش روبرو می شن؟![]()
![]()
سریال های ماه رمضان امسال هم که داره به آخرش می رسه . توی این سریال ها پنجمین خورشید رو بیشتر پسندیدم چون نیازی به غصه خوردن نداشتم و اینکه آخرش قراره کسی بمیره. یه سریال بامزه که حتی اگه بهانه ای برای خنداندن نداشته باشه ولی لبخند رو مهمون لبهای ما می کنه. سریال شبکه دو هم که من همش به اسم پاییز پدر سالار ازش یاد می کنم، ریتم خیلی کندی داره.
شیرین بینا به نظرم بدترین بازیش رو در این سریال ارائه داد. هیچ دیالوگی نداشت جز اینکه مرتب به برادرش که یا تلفنی باهاش صحبت می کرد یا رودررو می گفت تو یه ک ثافتی یا تو یه آدم ک ثیفی. آخرش هم که خیلی مسخره کشته شد.
و سریال شبکه یک. حقیقتش همیشه از دیدن سریال های واقع گرایانه ای که قهرمانانش با سختی مواجه می شدن فراری بودم و حالا دارم یکی از همین سریال ها رو می بینم. خیلی غصه می خورم به حال ایران و دانشمندانی که مجبور بودن برای قوم وحشی مغول فعالیت کنن. البته الانم یه جور دیگه غصه برانگیزه وضع کشورمون.
یه جور دل سوزانه تر. آخه اون موقع از قوم مغول زجر می کشیدیم و حالا از خود ایرانیمون.
دیگه اینکه برام جالب شده جدیدا تمام کانال های تلویزیون به سلامتی یکی از فیلم هاش باید از نوع شرقی باشه اونم از نوع واقعا آبکی. از اون فیلم های مسخره ای که پر از قهرمانان پرنده است. نمی دونم چینیه یا ژاپنی یا کجایی ولی هرچه هست غیر قابل تحمله. هنرهای رزمی ای رو به رخ می کشن که واقعیت نداره. از صد کیلومتری پرواز می کنن و ضربه می زنن به دشمنشون.
جدا نمی دونم اگه ما نبودیم چه کسی حاضر بود بابت این فیلم های مزخرف پول بده؟ تمام دلیل مسخره ای هم که مسئولان خرید رسانه هامون دارن فقط اینکه زنها در این فیلم ها از سر تا پا پوشیده ان. دیگه مهم نیست که فیلم محتوا نداره.
فکر می کنم حالا که جهان هرچه بیشتر به سمت آزادی از نوع پوشش پیش میره تا چند سال دیگه فقط تکرار فیلم های مزخرف الان رو پخش کنن اونم در این وانفسایی که صدا و سیما انقدر به کمبود فیلمنامه برخورده که مرتب داره آگهی می ده و از مردم می خواد فیلنامه هاشون رو برای تبدیل شدن به فیلم به این سازمان بفروشن.
شاید اون موقع رو پشت بوم تمام اونایی که الان دارن میگن ماه واره عامل فساده به جای یه آنتن چندتا ببینیم![]()
پ.ن: یه موضوعی رو خاطر نشان کنم. من سریال های ماه رمضان امسال همه رو می بینم و از هیچ کدوم هم بدم نمیاد. سریال نردبام آسمان هم به نظرم هم کارگردانی قوی داره و هم بازیگری ولی فقط چون واقعیت های تاریخی یه خورده برام غصه داره.
در مورد جومونگ هم به نظرم نکات آموزنده زیاد داشت و بخشهاییش هم که عاطفی بود به نظرم زیبا بود. منظور من از فیلم های چینی و ژاپنی یه سری فیلم های بی هویته که مردم خودشون هم حتی یه بار نمی بیننشون.
هر وقت ماه رمضان میاد یه دغدغه بزرگ میاد سراغ من. جدا از اینکه این ماه رو خیلی دوست دارم و یه جورایی در این ماه حس می کنم رحمت خدا شامل حال همه هست ولی حقیقتش از وارد شدن به شبهای قدر می ترسم.
می ترسم از اینکه شبهای قدر بیاد و بره و نتونم درکشون کنم. شبهای قدر تمام بشه و من آمرزیده نشم. می گن بدبخت ترین فرد کسی هست که ماه رمضان تمام بشه و بهره ای از این ماه نبرده باشه و با بار گناهان از این ماه خارج بشه.
همیشه می ترسم از اینکه وقتی این ماه تمام بشه کوله بارم پر باشه از گناه.
می گن شب قدر تقدیر یکسال انسان رقم زده می شه. برای همین باید بیدار موند تا با دعا تقدیر بد رو تغییر داد. می ترسم از اینکه خواب بمونم و تقدیرم بد رقم بخوره.
بارها و بارها به این فکر کردم اون سالی که فهمیدم ام اس دارم حتما ماه رمضان رو بد تمام کردم که تقدیرم اونی شد که دوستش نداشتم!
خوب حقیقتش بعدش هم زندگیم تغییرات زیادی کرد که خیلی هاش خوب نبود. یه وقتایی از خدا شاکی می شدم که من بهرحال در حد توانم بیدار موندم و دعا کردم چرا باید این حوادث بد که حتی در خواب هم نمی دیدم یه روز برای من رخ بده، برام پیش بیاد. (البته هیچکدوم این حادثه ها ربطی به ام اس نداره) خیلی خیلی بدتره از این درد لعنتی که پیشامد همه دردهای دیگه من شد.
اون سالها که نمی دونستم بیمارم و می رفتم مسجد محلمون به خاطر شلوغی و اینکه اکسیژن کم می آوردم و خستگی ناشی از کار و ام اس هر وقت داشتم دعا می خوندم در حال چرت بودم . دوستایی که باهاشون می رفتم مسجد با هم پچ پچ می کردن و بهم می خندیدن. بعدشم دستم می انداختن. برام عجیب بود که چرا فقط من باید همیشه خسته باشم و چرت بزنم. یه جورایی از خودم بدم می اومد و حس می کردم خیلی تنبل و بی خاصیتم و همیشه در حال سرزنش خودم بودم.
واسه همین مسجد رو ترک کردم و از اون به بعد توی خونه احیا می گیرم. اینجوری خیلی راحت ترم. هر موقع بخوام یه چرت می زنم و دوباره سرحال می شم بدون اینکه کسی بهم بخنده.
بعد از اینکه فهمیدم دردم چیه، حداقل خیالم راحت شد که به خاطر تنبلیم نبوده اون خواب آلودگیهای دائمی ولی دیگه مسجد نرفتم.
دیشب یه دفعه به فکر افتادم نکنه چون مسجد نمیرم خدا جوابم رو نمیده؟ آخه دوستام هنوز میرن مسجد و همشون همه اون چیزی رو که دعا کرده بودن گرفتن ولی من هنوز که هنوزه اندر خم یه کوچه ام.
فلسفه شبهای قدر هنوز برام مجهول باقی مونده. مثل خیلی چیزهای دیگه که از خدا دیدم و انتظار نداشتم و در حکمتش موندم.
هرچی باشه شبهای قدر میاد و میره و می بینم خدا انقدر بهم لطف داره که اشک چشم رو از من نمی گیره و حال دعا رو نصیبم می کنه. اینجوری به خودم امید می دم خدا بهم توجه داره.
امیدوارم حق عزاداری امیر المومنین علی علیه السلام بزرگ مظلوم تاریخ رو که هر روز از روز پیش مظلومتر واقع می شه رو بتونیم به جا بیاریم. آقایی که انقدر بزرگ بود و انقدر مقرب که خدا شهادتش رو در همچین شبهای عظیم القدری قرار داد.
دل خوشم به آقا و اینکه اون دستم رو می گیره. امیدوارم هیچ آرزومندی دست خالی از این شبها بیرون نیاد. به برکت شبهای قدر و شهید این شبها. آمین
به یاد همه دوستان هستم و براشون دعا می کنم.
من رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نکنید.
ممنون
فکر نمی کنم هیچ کسی از عیدی گرفتن بدش بیاد.
اما من حالا می خوام به یه عیدی دیگه بپردازم.
نمی دونم چقدر به عیدی گرفتن از ائمه اعتقاد دارین؟ از بچگی در خانواده ما همیشه بحث های مذهبی داغ بوده و مطمئنا این بحث ها در نحوه اعتقادات افراد خانواده تاثیر گذاشته.
یادمه ۱۲ ساله که بودم نزدیکای تولد امام حسن علیه السلام شاید یه حس بچه گانه و یا واسه بازی ازش خواستم یه عیدی بهم بده، دقیقا روز تولد آقا بود که دوست مامانم که شاید ما سالی یه بار همدیگه رو نمی دیدیم اومد خونمون یه جعبه کوچولو که با کادوی بسیار زیبا بسته بندی شده بود داد به من و گفت یه چیزی نذرت کرده بودم که کارم درست بشه و حالا کارم درست شده.
وقتی بسته رو باز کردم با یه ساعت مچی فوق العاده ناز مواجه شدم. تا اون موقع هرچی ساعت مچی داشتم کامپیوتری بود که منم از شدت کنجکاوی زیاد (همون فضولی خودمون
) البته به خاطر خلاقیتم
دل و روده همه شون رو ریخته بودم بیرون و اون ساعت اولین ساعت اتوماتیکی بود که به دستم بستم.
الحق یه ساعت عالی بود که تونست توی دست من ۱۵ سال دوام پیدا کنه. بیچاره حتی وقتی که دستهام رو می شستم هم روی مچ من بود. هنوز هم دارمش و اگه یه خورده تعمیر بشه قابل استفاده است ولی از اونجایی که من مدتهاست اصلا ساعت نمی بندم و پشت بند اون هم چندتا ساعت مچی خریدم اینو فقط به عنوان یادگاری نگه داشتم.
حقیقتش بیشترین لذتی که بردم واسه این بود که دیدم بعد از اینکه عیدی خواستم این ساعت رو به من هدیه دادن.
عیدی بعدیم روز تولد آقا علی علیه السلام بود که خیلی خیلی هم بهش ارادت دارم و در بین دوازده امام یه جور عشق خاص بهش دارم. به مناسبت تولد آقا، مسجد محله مون یه سری سوال طراحی کرده بود که یکیش از دست داداشم به من رسید. جواب دادم و به مسجد تحویل دادم. روز تولد آقا رفتیم مسجد هم در جشن شرکت کنیم و هم برنده ها اعلام بشن. حدود ۲۰۰ نفر جواب درست داده بودن و از بین اونا ۵ نفر در قرعه کشی انتخاب شدن که آخرین نفر اسم من بود
.
جایزه هم یه قرآن بسیار نفیس بود با تفسیر آیات که هنوز دارمش و این ماه هم دارم می خونمش. خدایی خیلی جاها که معنی آیه ها برام سوال می شه به تفسیر مراجعه می کنم و جوابم رو می گیرم.
هدیه سوم رو هم همین پانزده شعبان از آقا امام زمان علیه السلام گرفتم. حقیقتش خیلی خیلی هم جا خوردم. یه مشکل بزرگ در محل کارم پیش اومده بود جوری که دو شب نتونستم از فکر و خیال تا صبح بخوابم. یه دفعه یادم افتاد دو روز دیگه پانزده شعبانه. متوسل شدم به آقا و ازش خواستم به عنوان عیدی این مشکل رو برام حل کنه. هنوز یادمه، حتی نفهمیدم چجوری موضوع حل شد. اونم دقیقا روز قبل از تولد آقا.
حقیقتش هربار بهشون توسل کردم خیلی قشنگ جواب گرفتم. ولی اینکه یه وقتایی دقیقا روز میلادشون یه اتفاق قشنگ برام افتاده اونم وقتی ازشون عیدی خواستم برام مسجل کرده مهر و لطفشون رو.
اینا رو به بهونه امروزی نوشتم که میلاد آقا امام حسن علیه السلام کریم اهل بیت هست. این آقا حقیقتا کریمه و همیشه دلم برای مظلومیتش می سوزه. آخه نه تولد آقا رو درست جشن می گیرن و نه در شهادتش زیاد نامی ازش به میان میاد. به نظر من لقب "مهربان آرام" برازنده آقا باشه. ما که خیلی ارادت داریم بهش و مطمئنم هرکی ازش عیدی بخواد دست خالی برنمی گرده.
تولد دومین امام شیعیان رو به همه دوستانم تبریک می گم![]()
شبها ساعت ۹:۱۰ شبکه دو برنامه ای داره که با همسران شهدا صحبت می کنن
من تازه سه روز پیش متوجه شدم و از همون شب هم برنامه رو دنبال کردم
وقتی می شینم پای صحبت هاشون فقط نگاه می کنم. یه جورایی مسخ می شم. انقدر زیبا از زندگیشون می گن که مخاطب رو به شدت تحت تاثیر قرار می ده.
کاملا مشخصه غم های زندگیشون رو پشت بغض صداشون مخفی کردن و فقط یه گوشه هایی از زندگیشون رو بیان می کنن.
وقتی می بینم چقدر ناگهانی از کسی که یه جورایی تمام زندگیشون بوده، عشقشون، دوستشون و به قول همسر شهید ورامینی همه ک سشون دور شدن و بعد بازم روی پا وایسادن و زندگیشون رو اداره می کنن، حقیقتش وحشت می کنم.
حتی تصور اینکه خودم رو برای لحظه ای جای اینا بذارم برام دور از ذهنه.
همیشه با خودم گفتم و بهش پایبند بودم اونی که عاشقش بودم و هستم فقط زنده باشه یه گوشه ای از این دنیا می تونم دوریش رو تحمل کنم ولی نبودنش رو نه. حتی اگه مال من نباشه فقط باشه.
حالا کسانی رو می بینم و به صحبت هاشون گوش می سپارم که اونی که عاشقش بودن بدون اینکه حتی فرصت کنن یه دل سیر بوش کنن ببوسنش و در آغوشش بگیرن بی خبر و یه دفعه ای ترکشون کرده اونم برای همیشه. تازه اینا ظاهر قضیه است. اصل زندگی کردن و درک کردن زندگی مشترکشونه.
تازه به قول همسر شهید ورامینی بعد از شهات همسرش تازه سختی ها براش شروع شده بود.
عکس العمل من در پایان این برنامه ها اشکهاییه که بدون کنترل بر صورتم سرازیر می شه و نتیجه بغض شکسته شده ایه که تمام مدت بیست دقیقه برنامه در گلوم بوده، و صدایی که هربار از خودم می شنوم که می گه چقدر اینا صبور بودن.
بعد تمام فکرم مشغول می شه که آیا جامعه ما واقعا الان داره حق سختی هایی که این خانواده ها به خصوص همسران شهدا بعد از شهادت جوانهای مثل دسته گلشون متحمل شدن رو به جا میاره؟
فکر می کنم شاید بارها و بارها اینا توی دلشون با همسراشون دعوا کردن که چرا رفته واسه یه عده بی لیاقت جنگیده و به خاطر اونا فدا شده و عزیزانش رو در کوران حوادث تنها گذاشته؟
ایکاش به جای این بازیهای سیاسی و دنیاطلبی یه خورده هم در جهت ادا کردن حق خون شهدامون تلاش می کردیم
حیف....![]()
پير مردي در يكي از مسابقات تلويزيو ني شركت كرد و توانست جايزه اول مسابقه را به خود اختصاص دهد. مجري برنامه از او پرسيد:" شما انسان بسيار شاد و سرزنده اي هستيد، اما راز شاد بودنتان چيست؟"پيرمرد پاسخ داد:" چرا خوشحال نباشم پسرم؟خوب اگر درست و دقيق بيانديشيم مثل روز روشن است. وقتي كه صبح از خواب بر مي خيزيم، دو انتخاب پيش رو دارم، اول اين كه گرفته و آشفته باشم و ديگر اين كه سرزنده و شاد.اما دوست دارم بداني من آنقدر هم كه به نظر مي رسد احمق نيستم و بر عكس آن قدر زيركم تا شاد بودن را برگزينم. من ذهنم را براي شاد بودن آماده كرده ام، فقط همين!"بنابراين هر روز صبح ، پيش از اين كه از رختخوابتان بيرون بياييد اين جملات را در ذهنتان مرور كنيد:
-1 امروز روز انجام كار بزرگي است.
-2 من امروز بيش از آنچه كه تصور مي كنم كارهاي مفيد انجام خواهم داد.
-3 من مي خواهم امروز را شاد سپري كنم.
-4 نتيجه ناتمام گذاشتن كار ها اصلا خوب نيست.
-5 زندگي زيباست. بنابراين بايد آن را زيبا بسازيم.
-6 مي خواهم امروز كا ملاً كار ساز باشم.
-7 در انجام هر كاري مي توان همواره به خوشي ها و لذت هاي آن انديشيد.
منبع: مجله موفقیت


