تبليغاتX
:: اين مهمان ناخوانده ::
  • پسر تهروني-ضد حريق
  • شنبه بیستم تیر 1388 ساعت 10:33

    يادمه در نقد درباره الي نوشته بود استقبال از اين فيلم نشون مي ده كه تهيه كننده مي تونه تماشاگر رو براي ديدن يه فيلم درجه الف كه بعضي ها مي گن مخاطب خاص داره به سينما بكشونه يا نه و آمار نشان داده كه خوشبختانه تماشاگران ما سليقه هاي بالايي دارن و اين تهيه كننده است كه بايد سعي كنه فيلم خوب بسازه.

    وقتي درباره الي رو ديدم خودم هم به اين نتيجه رسيدم. من در تمام مدت كه اين فيلم رو مي ديدم نه خسته شدم و نه كلافه و نه خدا خدا مي كردم كه فيلم زودتر تمام شه و نه حالت تهوع پيدا كردم (اين حالتها رو وقتي كه فيلمي خسته ام مي كنه هميشه دارم)

    سه شنبه قبل رفتم فيلم پسر تهروني و طبق معمول با دختر خواهرم. فكر مي كردم فيلم قشنگيه و حتما از ديدنش لذت مي برم.

    فيلم از همون ابتدا حرفي براي زدن نداشت و تنها دليلي كه مي شد بهانه كرد براي در سينما موندن ادا و اطواراي امين حيايي بود كه اونا هم به نظر من خيلي سطحي و بدون جاذبه بود.

    تنها دليل من براي تماشاي اين فيلم حضور امين حيايي بود ولي واقعا اونروز افسوس خوردم از اينكه وقتم رو براي ديدن اين فيلم هدر دادم.

    يه فيلم كاملا مشابه فيلمفارسي هايي كه دورشون تموم شده. جالب اينجاست كه دوتا خانواده مرفه بودن و البته ظاهرا با درد نه بي درد.

    وسطاي فيلم ديگه واقعا حالم بد شده بود و دلم مي خواست فيلم زودتر تموم شه. در واقع هيچ گرهي در فيلم نبود كه مخاطب ندونه آيا باز مي شه يا نه و يا اينكه چجوري؟ از اول مي دونستي كه پسر خانواده با دختر طرف ازدواج مي كنه و بعد هم كه مادرجون اضافه شد و با باباي پسره تيريپ لاو زدن.

    من در فيلم ديدن خيلي نكته سنج هستم و حساس و هر لحظه فيلم رو بررسي مي كنه مخصوصا وقتي دقيق نگاه كنم. اول فيلم كه دختره با امين حيايي تصادف مي كنه مي گه من الان از شركتي درش كار مي كردم استعفا دادم به خاطر اينكه وقتي پيشنهاد رئيسم رو براي ازدواج پذيرفتم زن و بچه اش اومدن سراغم و فهميدم زن داره و بعد از چند پلان همون دختر خانوم با بازي طناز طباطبايي داره با مامانش حرف مي زنه و مي گه مامان جون وقتي تو عمرت رو صرف من كردي و به خاطر من ازدواج نكردي منم به خاطر تو ازدواج نمي كنم!!!!

    از اينجور سوتي ها در فيلم زياد به چشم مي اومد كه من واقعا ديدم ارزشش رو نداره همه رو در ذهنم نگه دارم.

     تنها چيزي كه در اين فيلم برام جالب بود همون ديالوگ امين حيايي بود وقتي رفته بودن خواستگاري مامان دختره براي بابا جونشون يعني آقاي شريفي نيا (همون بازيگر ثابت تقريبا تمام فيلمفارسي ها و البته غير فيلمفارسي هاي سينمايي) وقتي بحث شيربها شد و دختر خانواده براي مامان جونشون طلب ۱۵۰ ميليون شيربها كرد اونم قبل از عقد (خدا بده شانس-ما شيربها نخواسته رو دست مامانمون مونديم ) امين حيايي پريد وسط كه مگه شير ليتري چند حساب كردين؟ هرجور حساب مي كردين بيشتر از ۱۵ ميليون نمي شد تازشم بياين بقالي سر كوچه ما بخرين ارزونتر مي فروشه  كه البته پر واضح است كه اشارشون به چه شخصيت محترمي بود

    در كل اين كجا و آن كجا.

    و اما فيلم ضد حريق كه ديروز ساعت پنج و نيم از شبكه دو پخش شد. اميدوارم ديده باشين.

    به نظرم يه فيلم بسيار آموزنده و زيبا بود. يه فيلم خانوادگي كامل براي زوجهايي كه احيانا با هم مشكل دارن و حتي براي اونايي كه مشكل ندارن هم.

    ۱۲۰ دقيقه فيلمي كه حتي يه لحظش هم نبايد از دست مي دادين. واقعا لذت بردم. محصول ۲۰۰۸  آمريكا. انقدر زيبا به اهميت بنيان خانواده پرداخته بود كه هيچ جوري زير سوال نمي رفت.

    مايي كه در ايران زندگي مي كنيم نهايتا يه فيلم داريم براي درك طرف مقابلمون به اسم آتش بس كه اونم آخرش باز به جنگ و دعوا مي رسه هرچند به شوخي.

    ولي اين فيلم با ريتم ملايمش از دعوا و عدم تحمل رسيد به عشق و تفاهم كامل. و خيلي زيبا نشون داد صبر و عشق ورزيدن چه معجزه ايه در زندگي زناشويي و جالب اينكه آخر فيلم رسيد به ارزش گذاشتن براي پدر و مادر.

    ايكاش ديده باشين اين فيلم رو و اگه نه اميدوارم صدا و سيما بازم اين فيلم رو پخش كنه. با توجه به دقايق طولاني اين فيلم فكر ميكنم كمترين سانسور رو داشت و البته پيوستگي صحنه ها هم اين فكرم رو تاييد مي كرد.

    اگه سانسوري هم داشت از مفهوم و ارزش فيلم كم نكرده بود.

    چند روزه صدا و سيما در آگهي هاي بازرگاني تيزري رو پخش مي كنه در مورد انتخاب آگاهانه و زندگي سالم. اگه يكي دوتا از اين فيلم هاي زيبا مي ساخت فكر نكنم به اون تيزر بچه گانه احتياجي پيدا مي كرد.

    ايكاش حتي اگه تهيه كننده هاي خودمون هم دنبال ساخت چنين فيلمي نيستن صدا و سيما به جاي خريد فيلم هاي آبكي چيني كه همشون در حال پروازن و حركات رزمي غير قابل قبول يكي دوتا از اين فيلمهايي كه سرشون به تنشون مي ارزه مي خريد كه مخاطبش هم از ديدن فيلم لذت ببره و هم چيزي ياد بگيره.

    نكته آخر : تله فيلم قضاوت كه ديروز از شبكه ۱ پخش شد.

    هيچي ندارم بگم جز اينكه مزخرف بود به همون مزخرفي كه از تله فيلم هاي ايراني انتظار ميره. حتي ارزش نداره كه نقدش كنم. فقط يه نكته جالب داشت اونم اينكه خانم آناهيتا نعمتي در اين فيلم اصلا مجبور بود اداي زن هاي عزادار براي شوهر رو دربياره و محض رضاي خدا بعد از فوت شوهرش يه قطره اشك بريزه.

    ايكاش نويسنده ها و تهيه كننده هاي ايراني هم به اندازه همتاهاشون در اروپا و آمريكا و كانادا براي مخاطب ارزش قائل مي شدن.

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • درباره الی
  • چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 14:49

    یه پایان تلخ، بهتر از یه تلخی بی پایانه

    رفتم و این فیلم برنده جایزه جشنواره رو دیدم. خیلی خیلی طبیعی بود. انگار زندگی روزمره یه آشنا رو می بینم. ولی آخرش خیلی حالگیری بود.

    دختر خواهرم می گفت حیف پول. یعنی چی؟ چرا یه حقیقت ساده رو اینجور زیر پا گذاشتن.

    نمی دونم. شاید می خواستن بگن واقعیت همینه که می بینید. نه اونی که شما دوست دارید.

    به نظرم این درست تره. چون آدما در شرایطی که به ضررشون باشه و یا با یه درجه ارفاق تحت فشار باشن از هر صدتا نود و نه تاشون اول به منافع خودشون فکر می کنن و براشون مهم نیست آیا کسی رو زیرپا له می کنن یا نه.

    حالا بماند خودم بارها توسط صمیمی ترین دوستانم در محیط کار و زندگی فقط به خاطر حسادتشون و نه به خاطر در خطر بودن منافعشون با بیرحمی کامل زیرپا له شدم.

    آره من درک کردم این فیلم رو.

    هرچند دختر خواهرم می گفت: خاله نمی دونم تو چه اصرار داری که همیشه حقیقت تلخه و واقعیت دردناک.

    یه پایان تلخ، بهتر از یه تلخی بی پایانه

    شاید این جمله عصاره تمام فیلم بود. تمام مدتی که روی صندلی سینما میخکوب شده بودیم و با نگرانی منتظر بودیم ببینیم آخرش به کجا می رسه.

    به نظر من درباره الی فیلمیه که واقعا ارزش دیدن رو داره. فیلمی که مخاطب رو نزدیک به دو ساعت با خودش همراه می کنه.

    و در آخر : با همه تلخیهاش من از این فیلم لذت بردم.

    البته صحنه های شادی رو هم در این فیلم می بینید. بازم مثل زندگی عادی.

    قضاوت اصلی رو به خودتون واگذار می کنم بعد از دیدن فیلم.

    ولی از جانب من

    آقای اصغر فرهادی: دستتون درد نکنه. فیلم بسیار بسیار زیبا بود. و شاهدش صندلی های سینما که حتی یکیش خالی نبود و تا آخر فیلم حتی یکیش خالی نشد. و هنگام بیرون اومدن خیلی کم غر می زدن (یکیشون دختر خواهر من که بهش حق می دم.با توجه به سنش نمی خواد تلخی ببینه) و اکثرا در بحر تفکر غرق شده بودن.

     

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • همکار سوژه
  • دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 9:0

    یه همکار دارم که خیلی سوژه است واسه خودش

    نمی دونم چرا تا حالا درباره کراماتش و هوش و نبوغش ننوشتم واستون که شما هم یه خورده مثل من شاد بشید

    ولی انقدر این بامزه است که حیفه که دیگه دربارش ننویسم

    فعلا یه نمونش رو بگم تا خودتون دستتون بیاد چرا انقدر جلب توجه کرده تا بعد

    حتما تبلیغ کنجد عقاب رو دیدید توی تلویزیون

    من و همکارم رفتیم از سوپری نزدیک محل کارمون هرکدوم یه بسته خریدیم که برای میان وعده استفاده کنیم

    همکار من با این خانوم سوژه هم اتاقیه

    می گفت نازمهر بهش گفتم خانومی کنجد می خوری؟

    با تعجب پرسید مگه تو کنجد می خوری؟

    همکارم: آره. هم خوشمزه است هم خاصیت داره

    سوژه: مطمئنی ضرری نداره؟

    همکارم: اگه دوست داری بیا یه کم بخور ببین چه مزه ای مطمئنم خوشت میاد

    سوژه جون میاد سراغ همکارم تا کنجد بخوره

    وقتی همکارم در ظرف رو باز می کنه و یه مقدار کنجد براش می ریزه با تعجب نگاهی می کنه و می گه: اااااا کنجد اینه ؟ من تا حالا فکر می کردم کنجد یه چیزیه شبیه فندق و سیاه رنگه و پوسته داره

    نکته جالب اینه که ایشون ۳۶ سال سن دارن. و مهندسی شیمی هم خوندن. نمی دونم مگه می شه یه دختر با این سن تا حالا به عمرش کنجد ندیده باشه و حتی نسبت بهش کنجکاو نباشه؟

    انی وی. اندر کرامات ایشون انقدر نکته دیدیم و شنیدیم و تعجب کردیم و خندیدیم و شوکه شدیم که خدا داند. فقط دلم می سوزه چرا زودتر به فکر نیفتادم اتفاقات خارق العاده مربوطه به ایشون رو بنویسم. البته از این به بعد سعی می کنم حتما یادم بمونه

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  |