تبليغاتX
:: اين مهمان ناخوانده ::
  • اسپندارمذگان رو عشق است
  • شنبه بیست و ششم بهمن 1387 ساعت 13:4

    مدتهاست جوانهاي ما روزي رو كه در فرهنگ غرب روز عشق ناميده مي شه جشن مي گيرن و براي كسي كه دوستش دارن هديه مي خرن. چند سال پيش در اينترنت در خصوص روز ۲۹ بهمن كه روز عشق ايران باستان بوده مطلبي رو خوندم كه حقيقتا دلم براي خودمون سوخت كه چرا روز به اين زيبايي رو رها كرديم و چسبيديم به فرهنگ غرب.

    تا اونجا كه مي دونم سنت ولنتاين كشيشي بوده كه در زماني كه پادشاه وقت ازدواج رو براي سربازان ممنوع كرده بوده سربازان رو به عقد دختراني كه مورد علاقه اونها بودن در مي آورده و به همين دليل هم سرانجام پادشاه ايشون رو به قتل مي رسونه.

    روز مرگ اين كشيش تبديل به روز عشق غربي ها شده. و حالا داشته باشيد روز سپندار مذگان روز عشق ايرانيان باستان رو كه سرشار از عشق هست و احترام به زنان در زمانهاي باستان.

    چرا ما بايد روزي رو كه اجداد ما جشن مي گرفتن فقط به احترام عشق رو، رها كنيم و روزي رو جشن بگيريم كه غربي هاي باستان به احترام كشته شدن يه فرد مقدس روز عشق ناميدندش؟

    مگه روز عشق خودمون چه ايرادي داره كه انقدر غرب گراييم؟ جالب اينجاست كه براي كوروش بزرگ احترام قائليم ولي نسبت به آئين هاي باستانيمون كنجكاوي نشون نمي ديم.

    براي من كه اين روز خيلي مقدسه. بهرحال تاريخچه اين روز رو عينا از ويكي پديا كپي كردم و در ذيل قرار دادم براي كساني كه در اين خصوص اطلاعي ندارن و علاقمندن اطلاعات كسب كنن.

     تاریخچه

    در گاهشماری های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد مهر مادری و باروری می‌پنداشتند.

    در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌شده‌است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌گرفت و می‌بینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی می‌آفرید.

    روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان می‌گرفتند. «سپندارمذگان» روز زن و زمین است.

    روز پنجم اسفند در همه گاهشماری های ایرانی به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته می‌شود.

    آیین‌ها

    در این روز مردان به همسران خودهدیه می‌دادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند و به آنان هدیه می‌دادند.این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدت‌ها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار می‌شد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد می‌گردید. این جشن هیچ ارتباطی به والنتاین ندارد.

    و در آخر سپندار مذگان بر همگي دوستان عزيزم مبارك باد.

    منبع:ويكي پديا

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • لاک پشت
  • چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 ساعت 9:49

    پسری دوازده ساله که لاک پشت مرد ه ای را که ماشین از رویش رفته بود را با نخ می کشید وارد یکی از خانه های "فساد" اطراف آمستردام شد و گفت:

    - من می خواهم با یکی از خانم ها سکس داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اینجا نمی روم
    گرداننده آنجا که همه "مامان" به او می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی فکر کرد و گفت:
    - باشه یکی از دخترها رو انتخاب کن
    پسر پرسید: هیچکدامشان بیماری مسری که ندارند؟
    "مامان" گفت: نه ندارند
    پسر که خیلی زبل بود گفت:
    - تحقیق کردم و شنیدم همه آنهایی که با لیزا میخوابند بعدش باید یک آمپول بزنند. من هم لیزا را میخواهم
    اصرار پسرک و پول توی دستش باعث شد که "مامان" راضی بشه. در حالی که لاک پشت مرده را می کشید وارد اتاق لیزا شد . ده دقیقه بعد آمد بیرون و پول را به "مامان" داد و می خواست بیرون برود که "مامان" پرسید:
    - چرا تو درست کسی را که بیماری مسری آمیزشی دارد را انتخاب کردی؟
    پسرک با بی میلی جواب داد:
    - امروز عصر پدر و مادرم میروند رستوران و یک خانمی که کارش نگهداری بچه هاست و بهش کلفت میگیم میاد خونه ما تا من تنها نباشم.. این خانم امشب هم مثل همیشه حتما با من خواهد خوابید و کارهای بد با من خواهد کرد. در نتیجه این بیماری آمیزشی به او هم سرایت خواهد کرد
    بعدا که پدر و مادرم از رستوران برگشتند پدرم با ماشینش کلفت را به خونه اش میرسونه و طبق معمول تو راه ...و بیماری به پدرم سرایت خواهد کرد
    وقتی برگشت آخر شب پدرم و مادرم با هم اختلاط خواهند کرد و در نتیجه مادرم هم مبتلا خواهد شد. فردایش که پستچی میاد طبق معمول مادرم و پستچیه قاطی همدیگر خواهند شد
    هدفم مبتلا کردن این پستچی پست فطرت هست که با ماشینش روی لاک پشتم رفت و اونو کشت
     
    منبع:ایران روشن
    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • --
  • شنبه نوزدهم بهمن 1387 ساعت 13:45
     
     
    عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف می كنند كه سر می روند اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف لیوان هم كمترند...
     
    دكتر علی شریعتی

    پ.ن: از این نوشته دکتر خوشم اومد گفتم برای دوستان هم بذارم
    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • سوتی مقاماتی
  • سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 ساعت 9:15
    تا حالا از سوتی خودم می نوشتم ولی ایندفعه یه سوتی دید از یکی از سرا*ن مملکتی.

    نماز جمعه این هفته به امامت رئیس تشخیص مصل*حت برگزار شد.

    ایشون درباره حرکت افتخار آمیز اردوغان صحبت می کردن.

    یه قسمت اردوغان رو با ا به ضم تلفظ کردن و سریع درستش کردن.

    بعد فرمودن واقعا این حرکت اردوغان مانند پتک در جهان منفجر شد.

     

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  | 
  • دیدار
  • یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت 9:52

    اولین دیدار اینترنتی من با وبلاگ نویسا با ویولت،نسیم،آبچینوس،الناز و امید بود در یکی از هتل های تهران در سال ۸۴. برای من بعد از مطلع شدن از اینکه ام اس دارم و اینکه در شرایط روحی خوبی نبودم این دیدار بسیار مفید و کمک کننده بود و چقدر برای تغییر روحیه من مفید.

    دومین دیدار من با دنیز عزیزم بود (که الحق بسیار بسیار بهش مدیونم بخصوص از لحاظ روحی که همیشه کمک من بود) و با مریم نویسنده بلاگ پر پرنده و همچنین که تو (نویسنده نامه های تمام نشدني).

    از اون زمان به مدت دو يا سه سال كسي رو ملاقات نكردم تا چهارشنبه گذشته كه با ساناز عزيزم و دوست مهربونش اكرم جون ديدار كردم. حيف كه اكرم جون كار داشت و زود ازش جدا شديم ولي من و ساناز ساعتي با هم بوديم.

    ساناز هم همونجوري بود كه من تصور مي كردم مهربون و دوست داشتني و فهيم و حساس.

    ديدارمون خيلي زود تموم شد يعني به نظرم خيلي خيلي كوتاه بود. لذت بردم از اين ديدار مفيد و آموزنده.

    اون روز پر از انرژي مثبت شدم و زندگي بار ديگر در وجودم جاري شد.

    ساناز جون به من كه خيلي خوش گذشت عزيزم و بازم ممنون از گلهاي نرگس قشنگي كه بهم هديه كردي.

    و منو قابل دونستي كه همديگه رو ببينيم

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  |