تبليغاتX
:: اين مهمان ناخوانده ::
  • دو جنسی
  • دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 15:17
    ۲ روز پیش با مهناز رفته بودیم سینما (همیشه پای یک زن در میان است). موقع برگشتن رفتیم ایستگاه اتوبوس. دیدم یه دختر با قیافه به معنای واقعی کلمه نقاشی شده اونجا ایستاده و همه زل زدن بهش.

    به مهناز گفتم این بهش میاد اوضاع خوبی نداشته باشه (قضاوت عجولانه)

    دختره دو سه تا تافت رنگی دستش بود و مرتب داشت می زد به موهاش. رنگین کمانی شده بود واسه خودش. نگاش کردم  به من لبخند زد.  من ترسیدم چون قیافش یه جوری بود.

    دختره با صدای بلند گفت من دو جنسی هستم. تعجب آوره؟ خوب دو جنسی زیاد داریم. منم یکیشون.

    و با صدای بلند شروع کرد به خندیدن.

    با ما سوار اتوبوس شد و با ما نشست آخر اتوبوس. ولی در ایستگاههای بعد هیچ کس کنارش نمی نشست. همه ازش فراری بودن.

    مرتب می خندید و همه چیز رو به شوخی می گرفت. ولی غمی ته چهرش بود که نشان از غصه های درونی اون داشت.

    بعد جدی شد و گفت خوب چیکار کنم؟ مگه من خواستم اینجوری بشم؟ خدا خواسته. خوب همینی که هست. به درک. برم خودمو بکشم؟

    مهناز سر صحبت رو باهاش باز کرد و خیلی عادی آدرسی رو که اون می خواست بهش داد.

    می گفت همه ازم وحشت دارن. من ایران نمی مونم. کارام رو دارم درست می کنم که برم خارج.

    مهناز پرسید چرا؟ گفت از خونه که میام بیرون همه یه جور نگام می کنن انگار هیولا دیدن.

    راست می گفت. نمونه برخوردا رو ما هم دیدیم. می گفت من ۸۰ درصد دخترم و ۲۰ درصد پسر.

    ولی عمل کردم. نمی دونم راست می گفت یا نه. چون قیافش و صداش کاملا پسرونه بود. نمی دونم شاید هم تازه عمل کرده بود.

    به مهناز گفتم برای هر لحظه از زندگیم خدا رو شکر می کنم . خوشحالم که ام اس دارم ولی دو جنسی نیستم. چون من طاقت نگاههای تحقیر آمیز یا رفتارهای پر از ترس و یا خشونت مردم رو ندارن.

    فکر می کنم اون دختر که می گفت اسمش عاطفه است چقدر توانا است که می تونه این رفتارهای نادرست مردم ایران رو تحمل  کنه!

    من خیلی نازک نارنجی تر از اینم که بتونم هر رفتاری رو تحمل کنم.

    نمی دونم حکمت کار خدا چیه که همه نوع درد رو آفریده. ولی ازش ممنونم از میون همه دردها دردی رو به من داده که حداقل مثل بعضی از بیماریها تا عنوانش می کنم مردم صدتا فکر بد دربارم نمی کنن

    امیدوارم خدا همه بیماران رو شفا بده. و امیدوارم خدا این درک رو بده که قدر نعمتهایی که داریم رو بدونیم.

    پ.ن: دیروز توی روزنامه خوندم دختری در اسکاتلند داره پوستش تبدیل به سنگ می شه. پوست دستش زمخت شده و دستش از کار افتاده و احتمال داره بیماری به تمام بدنش سرایت کنه.

    اینم یه درد دیگه. تا حالا سنگ شدن رو فقط در فیلم های افسانه ای دیده بودیم. ولی ظاهرا نمود خارجی هم داشته و ما خبر نداشتیم.

    لینک مستقیم  |  نوشته شده توسط جوجو  |